قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
861
تاريخ الفي ( فارسى )
صاحب روضة الشهدا از كتاب كنز الغرائب نقل مىكند كه يزيد اهل بيت را در درون كويى جاى داده بود و امام حسين ، عليه السّلام ، دخترى داشت چهار ساله « 1 » كه او را بسيار دوست مىداشت و او نيز پدر بزرگوار را بسيار دوست مىداشت . از آن زمان كه پدرش شهيد شده بود دايما مىگفت : اين ابى ؟ يعنى : كجاست پدر من . گفتند به جايى رفته . و او را به انواع حيله و مكر تسلّى مىدادند امّا او را به ديدار پدر اشتياقى عظيم بود ، تا آنكه در اين وقت كه در كوشك يزيد مىبودند شبى اين دختر امام حسين به خواب ديد كه او را در كنار گرفت و از غايت شادى بيدار شد و پدر بزرگوار را نديد . شوقش زياده شد و آغاز اضطراب كرده فغان درگرفت . از او احوال پرسيدند . گفت : حال مىديدم كه در كنار پدر نشستهام . چون چشم باز كردم وى را نمىبينم . مرا بگوييد كه پدرم كجاست كه پيش از اين طاقت فراق ندارم . القصّه ؛ يزيد از گريه و زارى آن دختر بيدار شد . كس فرستاد تا خبر گيرد تا اهل بيت را چه واقع شده . ايشان صورت واقعه بازگفتند و خبر به يزيد رسيد كه دختر حسين پدر را در خواب ديده و براى ديدار وى بىطاقتى مىكند . يزيد گفت : برويد و سر پدرش را به او نماييد . شايد تسلّى يابد - و يزيد آن سر را در خانهء خاص خود نگاه مىداشت - پس خادمان يزيد سر را در طبقى نهاده منديلى از سندس بر او افكنده نزد اهل بيت آوردند و گفتند : يزيد مىگويد سر پدر را به دو نماييد ، شايد كه او را تسلّى پديد آيد . امّا چون طبق را پيش وى نهادند ، گفت : اين چيست ؟ گفتند : آنچه مىطلبى اين است . همينكه منديل برگرفت سرى ديد كه در آن طبق نهاده . چون نيك در آن نگريست سر پدر را ديد . آهى از سينه بركشيد و جان بداد . ديگرباره اهل بيت را تعزيت امام حسين ، عليه السّلام ، تازه شد و مصيبت شهدا تجديد پذيرفت . يزيد چون از آن حال خبر يافت ايشان را تعزيت خواست دادن و امّ كلثوم اجازت طلبيد [ 120 ب ] در بيرون كوشك به منزلى رود و تعزيت اهل بيت بدارد . اجازت يافته به منزلى كه جهت ماتم مقرّر كرده بود تشريف فرمودند و زنان اكابر شام به تعزيت ايشان حاضر گشتند . امّ كلثوم مرثيهاى كه در احوال زارى اهل بيت و خوارى شهدا گفته بود مىخواند و خاتونان عرب آب از ديده مىباريد [ ند ] و از غم اهل بيت مىزاريد [ ند ] . يك بيت از قصيدهء ام كلثوم اين است :
--> - حسين ( ع ) را از عمر سعد مطالبه مىكند ، عمر سعد از پس دادن آن امتناع كرده به ابن زياد مىگويد نامه را نگه داشتهام تا براى بيوهزنان قريش در مدينه بخوانم و از عملى كه انجام دادهام عذر بخواهم . ( 1 ) . نام اين دختر در منابع نه چندان موّثق رقيه ثبت شده است ؛ - معالى السبطين ، ج 2 ، ص 127 . و مؤلّف شخصيّت حسين طبق سؤالات كتبى و شفاهيى كه از محضر مرحوم آيت ا . . . مرعشى نجفى ( ره ) به عمل آورده به اين نتيجه رسيده است كه ولو مدارك معتبر از وجود چنين دخترى ساكت است ، لكن باوجود اين [ همه ] شهرت نمىشود انكار كرد ؛ - شخصيت حسين ، ص 615 .